X
تبلیغات

I got my name in lights with notcelebrity.co.uk Cinema-Music - دیالوگ های بیاد ماندنی
سینما , تلویزیون , موسیقی و ...

قرار شد ما بریم از این مملكت دفاع كنیم، شما هم از بچه های ما، حالا خودتون قضاوت كنید
كی كم فروشی كرد ؟!


(موج مرده/ حاتمی کیا)

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  3:57 بعد از ظهر | لینک  | 

فكر و ذكرمان شد كسب آبرو، چه آبرويي، مملكت‌رو تعطيل كنيد، دارالايتام داير كنيد درست‌تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه مي‌آيد، قحطي است، دوا نيست، مرض بيداد مي‌كند، نفوس حق‌النفس مي‌دهند، باران رحمت از دولتي سرقبله عالم است و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. سر بريدن از ختنه سهل‌تر. ريخت مردم از آدميزاد برگشته، سالك بر پيشاني همه مهر نكبت زده، چشم‌ها خمار از تراخم است، چهره‌ها تكيده از ترياك.


[ حاجي‌واشنگتن- علي حاتمي ]

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  3:53 بعد از ظهر | لینک  | 

اسی (داریوش ارجمند): مارک کجایی ؟

عباس (اکبر عبدی) : حول و حوش نواب . اسی : نوابت هم خوبه آق کمال ، خوش اومدی . عباس : اسمم عباسه ، فامیلیمم خاکپوره . اسی : اسمت مراد ماست ، فامیلیت مرام ما

آدم برفی (داوود میرباقری)

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  3:52 بعد از ظهر | لینک  | 

سعید ( علی دهکردی):

خدایا ... من شکایت دارم . من شاکیام . پس کو رحمانت ؟ پس کو رحیمت ؟ آخه چرا اینجا ؟ چرا حالا ؟ چرا اینطوری ؟ من شکایتمو پیش کی ببرم ؟ به کی بگم ؟

از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا)

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  3:50 بعد از ظهر | لینک  | 

حاج کاظم : تو میدونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی ؟ تو میدونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی ؟ تو میدونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی ؟

آژانس شیشه ای

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:50 قبل از ظهر | لینک  | 

غذا های بد را هم اگر خوب بجوی خوشمزه می شوند.

ریش قرمز - آکیرا کوروساوا

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  3:19 بعد از ظهر | لینک  | 

عزت ا... انتظامی: مادرت زن نجیبی بود .
رضا کیانیان: نجابت وقتی معنا پیدا میکنه که راه دومی هم وجود داشته باشه.

خانه ای روی آب - بهمن فرمان‌آرا

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:45 قبل از ظهر | لینک  | 

- قرار شد ما بریم از این مملكت دفاع كنیم شما هم از بچه های ما ،
حالا خودتون قضاوت كنید كی كم فروشی كرد ؟!


 موج مرده - حاتمی کیا

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:11 قبل از ظهر | لینک  | 

اي خياط! اگر مي‌تواني رختي به قامتم بدوز كه آستين‌ها، دست‌ها رو نه دست به سينه كنه، نه دست به كمر، حالا كه عاجزي پس دو نوع امتحان مي‌كنيم، يكي به جهت شرفيابي، قربان خاك پاي جواهر آساي مباركت گردم، يكي هم جهت احضار آدم‌ها. آهاي پدرسوخته‌ها كجائين؟

 هزاردستان - علي حاتمي
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:27 قبل از ظهر | لینک  | 

ما یه سر خاک و فاتحـه باس بیایم ... که خب اونم میایم ... فاتحه اش رو هم میشه از همین راه دور پیشکی حـواله کرد ..! ... (با دست محکم میزنه تو پیشونیش!شق!) فـاتــحــه ..!!

 مــادر - علي حاتمي
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:55 قبل از ظهر | لینک  | 

کمال الملک: «استاد تويي! هنر اين فرشه، شاهكار اين تابلوست، دريغ همه عمر يك نظر به زير پا نينداختم. هنر اين فرش گسترده است. شاهكار كار توست يار محمد نه كار من!»

 کمال الملک - علی حاتمی
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:59 قبل از ظهر | لینک  | 

سيد به قدرت: وقتي مي‌باختي باهات شريك مي‌شدم، وقتي مي‌بردي تنهات ميذاشتم!

 گوزن‌ها - مسعود كيميايي
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  2:59 بعد از ظهر | لینک  | 

مادر جون: لیلا جان، بیا و خانومی کن بزار ما برای رضا زن بگیریم. ایشالله خیر از زندگیت ببینی!

 لیلا - داریوش مهرجویی

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  12:50 بعد از ظهر | لینک  | 

ناصرالدين‌شاه: برای آمدن به چشم نقاش، باید در چشم انداز بود

کمال الملک - علی حاتمی

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:44 قبل از ظهر | لینک  | 

امیر کبیر:

مرگ حق است ولي به دست شما بسي مشكل، اما شوق از ميان شما رفتن مرگ را آسان مي‌كند

سلطان صاحبقران - علی حاتمی

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:50 قبل از ظهر | لینک  | 

مهدي فتحي: گلريزون ميكنيم واسه كسي كه داره آزاد ميشه از اين چارديواري، كه دنيا همش چارديواريه! سلامتي سه تن ... ناموس و رفيق و وطن ... سلامتي سه كس ... زنداني و سرباز و بي كس ... سلامتي آزادي ... سلامتي زندوني هاي بي ملاقات ....

اعتراض - مسعود كيميايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  12:1 بعد از ظهر | لینک  | 

لیلا: رضا رو برای روز خواستگاری خودم آماده کردم. مثه یه مادر که می خواد بچه شو بفرسته مدرسه!

 لیلا - داریوش مهرجویی
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  1:59 بعد از ظهر | لینک  | 

مريم بانو: تو تنها کسی بودی تو زندگیم که حس می کردم خیلی به من نزدیکی... از اینکه تونستم به ت تکیه بدم احساس غرور می کردم ... ولی تو هم دوام نیاوردی... مثل همه ... دیگه از این آدمها خسته شده م... باید بتونم تنهاییمو دربست قبول کنم... باهاش اخت بشم... به ش انس بگیرم...

 بانو - داريوش مهرجويي
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:33 قبل از ظهر | لینک  | 

قيصر: فكر كردي چي ننه؟ كسي از مردن ما ناراحت ميشه؟ نه ننه... سه دفه كه آفتاب بيفته لب اين ديفار و سه دفه كه اذون مغربو بگن، همه يادشون ميره ما كيبوديم و واسه چي مرديم، همون جوري كه ما يادمون رفته... اين دوره زمونه كسي حوصله قصه شنفتن نداره

 قيصر - مسعود كيميايي
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:59 قبل از ظهر | لینک  | 

پريا: زخم‌هاي آدم سرمايه‌س حامد. سرمايه‌تو با اين و اون تقسيم نكن. داد نكش، هوار نكش. صبور،

آروم و بي‌صدا همه چي رو تحمل كن.

 شب يلدا - كيومرث پوراحمد
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:50 قبل از ظهر | لینک  | 

آيين چراغ خاموشي نيست.

 دلشدگان - علی حاتمی
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  1:28 بعد از ظهر | لینک  | 

موسا (علي مصفا) : مينو ، من اين دكلو دادم تا تو رو به دست بيارم . حالا تو اومدي وسط همين دكل واستادي !

 برج مينو - ابراهيم حاتمي كيا

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  12:33 بعد از ظهر | لینک  | 

احمد (آتيلا پسياني) : بدبخت ، رو كسي تيغ نمي‌كشه . درسته كه ريشه‌ي معرفت بين آدميزاد

 نيم  سوز شده . اما از اول مي‌گفتي كه پول لازم داري ، مهم نيست واسه چي .

نسل سوخته - رسول ملاقلي‌پور

 

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  1:31 بعد از ظهر | لینک  | 

منشي (رضا سعيدي) : جناب قاضي ، اين بدبخت بچه‌اش كجا بود ؟! وقت جنگ كه خودش هنوز بچه بود ، وقتي‌ام برگشت كه ديگه بازنشسته شده بود .

ديوانه‌اي از قفس پريد - احمدرضا معتمدي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:9 قبل از ظهر | لینک  | 

سرهنگ (اكبر مكشين) : يه وقتي بود قدم تو ميدون سربازخونه كه مي‌ذاشتم ، شيپور پادگان نعره مي‌كشيد . چي بود ؟ چه خبر بود ؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن . ايست خبردار . من داد مي زدم ، آزاد !

آرامش در حضور ديگران - ناصر تقوايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:24 قبل از ظهر | لینک  | 

مستر فرهان (علي نصيريان) : يعني تو به من هم ديگه اعتماد نداري ، ناخدا ؟

خورشيد (داريوش ارجمند) : تو تنها كلاهبرداري هستي كه به اون اعتماد دارم !

 

ناخدا خورشيد - ناصر تقوايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  4:25 بعد از ظهر | لینک  | 

مرد (اكبر معززي) : خوشبختي مال ازگلا و زناي بزك كرده‌ي زير تير چراغ برقه !

 

تيغ و ابريشم- مسعود كيميايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:42 قبل از ظهر | لینک  | 

طوبا (گلاب آدينه) : آخه اين جاهاي چيتان فيتان چيه آدمو ورمي‌داري مي‌آري ؟

عباس (محمدرضا فروتن) : تو آخه چيتان مني ، همه‌ي فيتان مني ، چيتان فيتان مني.

زير پوست شهر - رخشان بين اعتماد

 

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:59 قبل از ظهر | لینک  | 

وسواس الدوله (صادق بهرامي) :‌خب ، دفعه‌ي قبل به كجا رسيديم ؟

خاوري (پرويز صياد) : عرض كردم معلم خطم و شما فرموديد به‌به !

 

خواستگار - علي حاتمي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  2:47 بعد از ظهر | لینک  | 

عباس آقا (عزت الله انتظامي) : اكبر ، بيا بپر برو دكون پيش عسگري ، بهش بگو واسه سي چهل نفر ، چرخ كرده و راسته جور كنه . خس مسشو ، رگ و ريششو قشنگ بگيره صافش كنه . شيشك آجري باشه ها . سوسه موسه بهت نده !

 

اجاره نشينها- داريوش مهرجويي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:10 قبل از ظهر | لینک  | 

امير جلال الدين (عزت الله انتظامي) : مردان بي عار ، زنان بي كار ، تلفن‌هاي خر تو خر ، موضوع خوبيه ، اما فكر نمي‌كنم چاپ كنن .

 

خانه‌ي خلوت - مهدي صباغ‌زاده

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  1:30 بعد از ظهر | لینک  | 

مجيد (بهروز وثوقي) : خوش به سعادتتون كه مي‌رين روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما كه دنيامون شده آخرت يزيد . كيه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجيد تو رو چه به روضه ، روضه خودتي ، گريه كن نداري ، وگرنه خودت مصيبتي ، دلت كربلاس !

 

سوته دلان - علي حاتمي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  1:34 بعد از ظهر | لینک  | 

حميد هامون (خسرو شكيبايي) : تو مي‌خواي من اوني باشم  كه واقعا تو مي‌خواي من باشم ؟ اگه من اوني باشم كه تو مي‌خواي ، پس ديگه من ، من نيست . يعني من خودم نيستم .

 

هامون _داريوش مهرجويي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  2:42 بعد از ظهر | لینک  | 

سلطان ( فريبرز عرب‌نيا) : خونه‌مون ... اينجا بود ... اينجا پنج تا اتاق ... دو تا باغچه و يه حوض بود ... بزرگ نبود ... اما بود .

 

سلطان -مسعود كيميايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:34 قبل از ظهر | لینک  | 

اصغر (اصغر نقي‌زاده) : كجا رفتي دلاور ؟

سعيد ( علي دهكردي) : تو آكواريومم . چرا نمي‌آييد تماشا ؟

اصغر : كفر نگو ، اين كاخ سلطنته ، دلم مي‌خواست تو ركابت باشم ... بگي بخون ، مي‌خونم ، بگي برقص ، مي‌رقصم ، بگي بمير ... به خدا مي‌ميرم .

 

از كرخه تا راين - ابراهيم حاتمي كيا

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:11 قبل از ظهر | لینک  | 

عمرو (سعيد نيك‌پور) : مسلماني ما سه نسل است و از او هيچ .

زيد (عزت الله انتظامي) : آري ، اما من از اسلام او بوي تازگي مي‌شنوم و از مسلماني تو تنها بوي غرور جاهلي مي‌آيد .

عمرو : ما شصت ساله مسلمانيم .

زيد : اين چه تفاخري است كه به ايمان خويش مي‌كني ؟ كه تو اگر مسلماني از پدر داري ، او اين گنج به رنج خويش يافته است.

 

روز واقعه - شهرام اسدي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:11 قبل از ظهر | لینک  | 

مرد (اكبر معززي) : خوشبختي مال ازگلا و زناي بزك كرده‌ي زير تير چراغ برقه !

تيغ و ابريشم - مسعود كيميايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  2:40 بعد از ظهر | لینک  | 

صادق خان (منوچهر حامدي) : سلام بر عالم عشق و معرفت . ما كه زمين گير و دست به ديواريم . غيرت شما رو رخصت !

ردپاي گرگ - مسعود كيميايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  4:41 بعد از ظهر | لینک  | 

سلطان ( فريبرز عرب‌نيا) : خونه‌مون ... اينجا بود ... اينجا پنج تا اتاق ... دو تا باغچه و يه حوض بود ... بزرگ نبود ... اما بود .

سلطان - مسعود كيميايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:54 قبل از ظهر | لینک  | 

مش حسن (عزت الله انتظامي) : من مش حسن نيستم . من گاو مش حسنم !

گاو - داريوش مهرجويي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  1:39 بعد از ظهر | لینک  | 

عباس آقا (عزت الله انتظامي) : اكبر ، بيا بپر برو دكون پيش عسگري ، بهش بگو واسه سي چهل نفر ، چرخ كرده و راسته جور كنه . خس مسشو ، رگ و ريششو قشنگ بگيره صافش كنه . شيشك آجري باشه ها . سوسه موسه بهت نده !

 

اجاره نشينها - داريوش مهرجويي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  12:20 بعد از ظهر | لینک  | 

دانيال (محمدرضا فروتن) : تو متولد چه سالي هستي ؟

مهتاب (ميترا حجار) : مهر پنجاه و هفت .

دانيال : پس دو سال از من بزرگتري . شناسنامه‌ي من اول جنگ سوخت ... هفت سالم بود . تاريخ تولدمو از شروع جنگ نوشتن .

 

متولد ماه مهر - احمدرضا درويش

 

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:41 قبل از ظهر | لینک  | 

زن (سوسن تسليمي) :‌ چون هشت گونه بادي كه از كوه و دامنه و از جنگل و دشت و از دريا و رود و از ريگزار و بيابان مي‌رسد ، در ميان اين توفان ايستاده منم . كشنده‌ي پادشاه را نه اينجا ، بيرون از اينجا بيابيد ! پادشاه پيش از اين به دست پادشاه كشته شده بود . آنكه اينجا آمد ، مردكي بود ناتوان !

مرگ يزدگرد - بهرام بيضايي

 

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:32 قبل از ظهر | لینک  | 

دیالوگ ها در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:44 قبل از ظهر | لینک  | 

فروغ الزمان (فخري خوروش) : اون سال زمستون ، ده چهارده سال پيش همون روز كه ناهار دمي باقالي داشتيم ، رخت نظام برتون بود . مي‌خواستين برين باغ شاه .دكمه‌ي فرنجتون افتاده بود ، گفتين ...

حبيب آقا ظروفچي (جمشيد مشايخي) : آقازاده خانم چشمش سو نداره ، مي‌شه دكمه‌ي فرنجمو بدوزين خانم خياط ؟ تو گفتي ...

فروغ الزمان : خانم خياط اسم داره

سوته دلان - علي حاتمي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  3:22 بعد از ظهر | لینک  | 

رهي (حميد امجد) : بي جهت خودتو آزار مي‌دي . چرا خيال مي‌كني ما باعث مرگ اونا شديم ؟

ماهرخ (مژده شمسايي) : اونا براي ما مي‌اومدن .

رهي : به خواست خودشون .

ماهرخ : به خاطر ما !

 

مسافران-بهرام بيضايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  12:11 بعد از ظهر | لینک  | 

فردوسي: اين نامه گورستان نيست و من سنگتراش، تا با  درهمي نام هر مرده بر سنگي بياورم. من آن مي‌نويسم كه خواب‌زدگان را چشم بينا شود بر خويشت‌شان در آينه.

[ ديباچه نوين شاهنامه - بهرام بيضايي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:1 قبل از ظهر | لینک  | 

متن کامل در ادامه مطلب ...

مهران مدیری-مرد هزار چهره


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:18 قبل از ظهر | لینک  | 

حاج كاظم (پرويز پرستويي) : تو مي‌دوني گردان بره خط گروهان برگرده يعني چي ؟ تو مي‌دوني گروهان بره خط دسته برگرده يعني چي ؟ تو مي‌دوني دسته بره خط نفر برگرده يعني چي ؟

 

آژانس شيشه‌اي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:10 قبل از ظهر | لینک  | 

خانم بزرگ (جميله شيخي) : مه همه روياي هميم !

 

    مسافران  - بهرام بيضايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:26 قبل از ظهر | لینک  | 

مستر فرهان (علي نصيريان) : يعني تو به من هم ديگه اعتماد نداري ، ناخدا ؟

خورشيد (داريوش ارجمند) : تو تنها كلاهبرداري هستي كه به اون اعتماد دارم !

 

ناخدا خورشيد- ناصر تقوايي

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:46 قبل از ظهر | لینک  | 

سعيد ( علي دهكردي) : خدايا ... من شكايت دارم . من شاكي‌ام . پس كو رحمانت ؟ پس كو رحيمت ؟ آخه چرا اينجا ؟ چرا حالا ؟ چرا اينطوري ؟ من شكايتمو پيش كي ببرم ؟ به كي بگم ؟

 

[ از كرخه تا راين-ابراهيم حاتمي كيا ]

 

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  1:47 بعد از ظهر | لینک  | 

آئين چراغ خاموشي نيست، قرباني خوف مرگ ندارد، مقدر است. بيهوده پروار شدي، كمتر چريده بودي بيشتر مي‌ماندي، چه پاكيزه است كفنت، اين پوستين سفيد حنابسته، قرباني، عيد قربان مبارك، دلم سخت گرفته، دريغ از يك گوش مطمئن، به تو اعتماد مي‌كنم همصحبت. چون مجلس، مجلس قرباني است و پايان سخن وقت ذبح تو، چه شبيه چشم‌هاي تو به چشم‌هاي دخترم، مهرالنساء، ذبح تو سخته براي من

[ حاجي‌واشنگتن- علي حاتمي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  1:24 بعد از ظهر | لینک  | 

حرفای خوب همیشه مال آدمای خوب نیست!

[ شب های روشن - فرزاد موتمن ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  2:15 بعد از ظهر | لینک  | 

آلفردو : روزی روزگاری سلطانی ضیافتی ترتیب داد که همه شاهزاده خانم‌های قلمروش در آن‌جا بودند. یکی از نگهبانان به نام بستا، دختر سلطان را دید که قشنگ‌ترین دختر آن سرزمین بود و فوری عاشقش شد. اما یک سرباز بیچاره در مقابل دختر سلطان چه کاری از دستش بر می‌آد؟ یک روز ترتیبی داد که بتونه باهاش صحبت کنه و بهش گفت که نمی‌تونه بدون اون زندگی کنه. شاهزاده خانم که تحت تاثیر عمق احساس او قرار گرفته بود به سرباز گفت : «اگه بتونی صد شبانه روز زیر ایوون اتاق من منتظر بمونی، بعدش مال تو می‌شم.» و سرباز به آن‌جا رفت و وایستاد! یک روز، دو روز، ده روز، بیست روز ... هر شب شاهزاده خانم از پنجره اونو می‌دید اما سرباز عاشق هرگز از جاش تکان نخورد. بارون بارید، باد اومد، برف بارید اما اون جم نخورد. پرنده‌ها روی سرش خرابکاری می‌کردن و زنبورها نیشش می‌زدن! پس از نود شب اون لاغر و رنگ‌پریده شده بود؛ از درد اشک می‌ریخت اما نمی‌تونست اونا رو پس بزنه. حتی دیگه نای اینو نداشت که بخوابه. شاهزاده خانم همچنان اونو تماشا می‌کرد ... و درست در شب نود و نهم، سرباز از جاش بلند شد، صندلی‌شو برداشت و از اون‌جا رفت!

[ سینما پارادیزو ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  2:5 بعد از ظهر | لینک  | 

اين چه جني بود كه با بسم‌الله ظاهر شد؟ تازه در باء بسم‌الله دفتر بودم، اين دفتر، دفتر آخر شد. نكنه سيگار رو از طرف تاجش آتيش زدم. نكنه خط نوشتن موقوفه، موقوف كردن در اين ولايت رسمه، راديو هم چيزي نگفته، ما جنگ رو از راديو شنيديم. نكنه اين پسري كه راديو گفت به جاي پدر نشسته خط نوشتن رو موقوف كرده. عاقبت كار آدمي مرگه. حسنك هم بر دار شد، حسنك كه تن در داد به دار، صاحب‌اختيار خودش بود، من كيم كه مال وقفي رو هبه كنم؟ والا اگر جان، جان من بود، پيشكش مي‌كردم به آن پزشك شاگرد شيطان، كه تا با يك آمپول هوا، فاتحه‌اش رو بخونه. حقيقتا چه نخبه‌گانند اين جاني‌ها كه از هواي مايه زندگي، مرگ بي‌صدا مي‌سازند

[ هزاردستان - علي حاتمي]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:7 قبل از ظهر | لینک  | 

دامن هنر در اين ملك هميشه آلوده‌ست، از حافظ تا من

[ كمال‌الملك- علي حاتمي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:28 قبل از ظهر | لینک  | 

فردوسي: آن‌ها كه بر تختِ بخت مي‌نشستند، رخت بر تخته‌ي واپسين نهادند، سر به چهار خشت خام. نه از خشم ياد مي‌آوردند و نه موري فرمان مي‌رانند! بنگريد در خفتگانِ خاك - كه خاك در چشم بختِ بيدار مي‌كنند!

[ ديباچه نوين شاهنامه - بهرام بيضايي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:12 قبل از ظهر | لینک  | 

مظفرالدين شاه : اكثر عمر ما در دوران وليعهدي گذشت و رسم پادشاهي را خوب نمي‌دانيم

[ کمال الملک - علی حاتمی ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:26 قبل از ظهر | لینک  | 

وقتی هوای شهرت،مطلوب نیست، داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم

[ دلشدگان - علی حاتمی ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:30 قبل از ظهر | لینک  | 

اتی(گلشیفته فراهانی): درسته که پول خوشبختی نمیاره ... اما بی پولی حتما بدبختی میاره ...!

[ بوتیک - حمید نعمت الله ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:36 قبل از ظهر | لینک  | 

مريم بانو: تو تنها کسی بودی تو زندگیم که حس می کردم خیلی به من نزدیکی... از اینکه تونستم به ت تکیه بدم احساس غرور می کردم ... ولی تو هم دوام نیاوردی... مثل همه ... دیگه از این آدمها خسته شده م... باید بتونم تنهاییمو دربست قبول کنم... باهاش اخت بشم... به ش انس بگیرم...

[ بانو-داريوش مهرجويي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  8:39 قبل از ظهر | لینک  | 

جهانگير فروهر:  دلمون برات تنگ ميشه ، بهت عادت كرده بوديم. به اخم و تخمات ، اولدرم بلدرمات ، سگ صلحيات. ولي گور پدر دل ما ! دل تو شاد !

[ سوته دلان - علی حاتمی ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:21 قبل از ظهر | لینک  | 

نوذر: ... داد میزدید کربلایی هاش بسم الله .. !زیارت قبول! ... به اینام یاد بدین دست خالی جنگیدن رو ...!! حالا دیگه نه شما اونجائین، نه من. هر دومون اینجائیم. چه فرقی کرد؟! ... حالا من ريه ام رو از دست دادم ... تو پاهاتو .. آقا سعید چشماشو ...

[ از کرخـه تا رایـن - ابراهيم حاتمي‌كيا ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:22 قبل از ظهر | لینک  | 

سالواتوره : النا، تو آخرین چیزی هستی که وقتی می‌خوابم بهش فکر می‌کنم و وقتی صبح بیدار می‌شم اولین چیزی هستی که به یاد می‌آرم.

[ سینما پارادیزو ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:11 قبل از ظهر | لینک  | 

کلا تو دنیا دو جور آدم وجود داره ، آدم‌هایی که اسلحه دستشونه و آدم‌هایی که بیل میزنن!

[ خوب، بد، زشت ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:15 قبل از ظهر | لینک  | 

ایلزا : یه فرانک بهت می‌دم اگه بگی به چی فکر می‌کنی! ریک : تو آمریکا برای افکار فقط یه پنی می‌دن. به نظرم چیزی در همین حدود هم بیشتر ارزش ندارن!

[ کازابلانکا ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  3:32 بعد از ظهر | لینک  | 

بعضی وقتا نویسنده فکر می کنه داستانش تمومه اما شخصیتهای داستان قبول ندارن ... ادامه می دن ...

[ يك بوس كوچولو - بهمن فرمان‌آرا ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:50 قبل از ظهر | لینک  | 

مجید ظروفچی: داداش حبیب، من و تو از یه خمیریم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای! کله ی تو شد عینهو نون تافتون، گرد... کله ی من عین نون سنگک... هه هه حالا شکر که بربری نشدیم!

[ سوته دلان- علی حاتمی ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:50 قبل از ظهر | لینک  | 

فردوسي: بزنيد مرا - سنگپاره و تپانچه و تازيانه‌هاي شما بر من هيچ نيست. آخر من شما را نستودم و پدران شما را از گمنامي به در نياوردم. من نژاد شما را كه بر خاك افتاده بود دست نگرفتم و تا سپهر نرساندم. شما را گنگ مي‌خواندند و من شما را از هوش و هنر سر برنيفراختم و پارسيِ پدران‌تان را كه خوارترين مي‌انگاشتند، زبان انديشه نساختم. تركه‌هاي شما مرا نوازش است و دوال‌ها پر سيمرغ. من چهره‌ي شما را كه ميان توري و تازي گم بود آشكار نكردم و سرزمين از دست رفته‌ي شما را به جادوي واژه‌ها بازپس نگرفتم و در پاي شما نيفكندم. بزنيد - كه تيغ دشمنم گواراتر پسش دشنام مردمي كه براي‌شان پشتم خميد و مويم به سپيدي زد و دندانم ريخت و چشمم نديد و گوشم نشنيد.

[ ديباچه نوين شاهنامه - بهرام بيضايي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:53 قبل از ظهر | لینک  | 

عزت الله انتظامي: انقدر تو اين شهر خر پيدا ميشه كه ما پياده جاي نريم ...

[ ديوانه اي از قفس پريد - احمدرضا معتمدي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:8 قبل از ظهر | لینک  | 

كلمنتاين: بعضي وقتها فكر مي كنم مردم نمي فهمن كه بچه بودن چقدر تنهايي داره.

[ درخشش ابدي يك ذهن پاك ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  2:34 بعد از ظهر | لینک  | 

فردوسي: هرگز مرگ را به گريه‌اي شاد نكردم. برخيز تا زندگي را زنده كنيم!

[ ديباچه نوين شاهنامه - بهرام بيضايي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  5:13 بعد از ظهر | لینک  | 

خانم بزرگ: خوبه گاهي به اينجور بهونه‌ها ميشه قوم و خويش رو ديد. بفهميم كي هست و كي نيست. بچه‌ها رو نمي‌شناسي، چون بزرگ شدن. بزرگا رو نمي‌شناسي، چون پير شدن

[ مسافران- بهرام بيضايي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  1:17 بعد از ظهر | لینک  | 

فردوسي: آن‌ها كه بر تختِ بخت مي‌نشستند، رخت بر تخته‌ي واپسين نهادند، سر به چهار خشت خام. نه از خشم ياد مي‌آوردند و نه موري فرمان مي‌رانند! بنگريد در خفتگانِ خاك - كه خاك در چشم بختِ بيدار مي‌كنند!

[ ديباچه نوين شاهنامه - بهرام بيضايي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  12:23 بعد از ظهر | لینک  | 

ماتیلدا : زندگی فقط وقتی بچه ای اینقدر بده یا همیشه همینطوره؟ لئون: نه همیشه همینطوره!

[ لئون ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  8:29 قبل از ظهر | لینک  | 

حاج کاظم: این نسخه فقط وفقط برای من پیچیده شده .من خیبری ام...اهل نی و هور و آب ...خیبری ساکته... دود نداره ...سوز داره

[ آژانس شيشه‌اي - ابراهيم حاتمي‌كيا ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:31 قبل از ظهر | لینک  | 

.. .برای نوشتن، بیخودی دنبال موضوع خوب نگردید. همه موضوعها خوبن. موضوع بد اصلا وجود نداره نویسنده بد زیاده ...

[ كاغذ بي خط - ناصر تقوايي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  2:55 بعد از ظهر | لینک  | 

(بعداز اينكه وينسنت و جولز جسد ماروين سياه پوست رو مي‌برن به انبار خونه‌ي مردي كه نقشش رو خود كوئنتين تارانتينو بازي مي‌كنه)

كوئنتين تارانتينو : ببينم روي در خونه من يه تابلو مي‌بينين كه روش نوشته باشه " انبار كاكا سياه‌هاي مرده"؟

[ پالپ فيكشن ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:0 قبل از ظهر | لینک  | 

مامانم همیشه بهم می‌گفت زندگی مث یه جعبه شکلات می‌مونه. هیچوقت نمی‌دونی چی قراره گیرت بیاد.

[ فارست گامپ ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  12:28 بعد از ظهر | لینک  | 

حمید هامون: اگه من اون منی باشم که تو میخوای باشم، که دیگه من من نیست، یعنی منِ خودم نیستم

[ هامون- داریوش مهرجویی ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:45 قبل از ظهر | لینک  | 

مادر: سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهرنکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم. راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف.آبروداری کنین بچه ها،نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می شه،نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمدابراهیم،خیلی ریز نکن مادر،اون وقت می گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ.

[ مادر - علی حاتمی ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:51 قبل از ظهر | لینک  | 

آزمودم عقـل دوراندیش را ... بعد از این دیوانه سازم خویش را .. آی دکتر!!

[ هامون - داريوش مهرجويي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:50 قبل از ظهر | لینک  | 

جلال الدین: عشــق سپــر بــلاست. مادر نـگاه عاشق ها را داره امشــب ... و امشب امیــد دیـدار یــار ...

[ مــادر - علي حاتمي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:58 قبل از ظهر | لینک  | 

آقا مجيد تو خودت روضه اي ... گريه كن نداري

[ سوته‌دلان - علي حاتمي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:21 قبل از ظهر | لینک  | 

رضا کیانیان: وکیل ها حرف مفت زیاد میزنند اما مفتی حرف نمیزنند ...

[ چتری برای دونفر - احمد اميني ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  4:58 بعد از ظهر | لینک  | 

ساعت زنگ زده ديگه زنگ نمي زنه ... چون زنگاشو زده

[ سوته‌دلان - علي حاتمي ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:0 قبل از ظهر | لینک  | 

ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست.روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن.

[ مادر - علی حاتمی ]
نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  11:52 قبل از ظهر | لینک  | 

-وقتی با موتور دارن از جلو یه ساختمون نیمه ساز رد میشن-
ااااااااه بچه ها این هارو نگاه چه بازی رو جدی گرفتن نیگا چه بتونی رو خرج این مسافر خونه میکنن
مرتضی: بتون که سهله بعضی ها چیز هایی رو خرج این مسافر خونه می کنن که میشه باهاش تموم بهشت رو خرید .

[خدا حافظ رفیق]

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  10:28 قبل از ظهر | لینک  | 

مسلم : این شهر همش شده زمین مرتضی , من دلم آسمون میخواد . 

[ خدا حافظ رفیق]

نوشته شده توسط امیر حسین خواجوئی در ساعت مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  9:51 قبل از ظهر | لینک  |